قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1149

تاريخ الفي ( فارسى )

القصّه ؛ اين جماعت به اتّفاق يكديگر برگشته روى به دمشق نهادند و يزيد بن مهلّب در بصره بر مسند حكومت قرار گرفته به استحضار طبقات خلايق امر كرد . چون مردم جمع شدند بر منبر رفت و بعد از حمد و ثناى الهى و درود حضرت رسالت پناهى گفت : من شما را به كتاب خدا و سنّت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، مىخوانم و مىگويم كه با اهل شام جهاد كنيد كه حرب با شاميان افضل است از جنگ ترك و ديلم ؛ چه شاميان آن قوم‌اند كه امير المؤمنين حسين بن على ، عليهما السّلام ، را به خوارى و زارى كشتند و امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را سبّ مىكنند و اولاد رسول ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، از ظلم و تعدّى ايشان به تركستان و هندوستان به غربت گرفتارند . چون يزيد از اداء اين كلمات فارغ گشته به خانه رفت ، نصر بن انس بن مالك و حسن بصرى بر در مسجد ايستاده با خلق گفتند : اى مردمان همان يزيد بن مهلّب است كه ديروز سرهاى مسلمانان را از بدن ايشان جدا كرده پيش بنى مروان مىفرستاد و امروز با ايشان مخالف شده پاره كرباسى بر سر چوبى كرده شما را مىگويد كه به كتاب خدا و سنّت رسول او دعوت مىكنم . اگر شما به قرآن و حديث عمل مىكنيد او را گرفته و بند كرده - چنان كه عمر عبد العزيز كرده بود - و به نزد حاكم شام فرستيد تا غبار اين فتنه فرو نشيند ، و الّا همه كشته خواهيد شد . اين سخنان به يزيد بن مهلّب رسيد ، امّا التفات به اين سخنان ناكرده در همان چند روز برادر خود ، مروان ، را بر بصره والى گردانيده خود با لشكرهاى آراسته از شهر بيرون آمد و برادر ديگر خود ، عبد الملك [ بن ] مهلّب ، را با اسلحهء بيت المال در مقدّمهء لشكر به جانب واسط روان گردانيد . چون خبر گرفتن عدىّ بن ارطاة و رسيدن ابن مهلّب به واسطه به سمع يزيد بن عبد الملك رسيد ، در ساعت به ترتيب و تعبيهء لشكر پرداخته برادر خود ، مسلمة بن عبد الملك ، و عباس بن وليد را با سپاهى از ريگ بيابان افزون به دفع يزيد بن مهلّب نامزد كرد . « 1 » چون يزيد بن مهلّب از توجّه لشكر شام آگاهى يافت با برادران و امراى خويش مشورت نموده ايشان چنان صواب ديدند كه : « تو با اين سپاه كه دارى متوجّه فارس شوى و به خراسان كه اهل آن ديار همه هواخواه و دوست تواند نزديك شوى و اهالى خراسان بتمامه به تو پيوندند و قلاع و حصون مستحكم خراسان در دست تو باشد . » يزيد قبول اين معنى ناكرده گفت : اى ياران من مرغ نيستم كه به يك لحظه به آشيانهء خود بر قلّهء كوه توانم رفت . حبيب گفت : ايّها الامير آن روز كه

--> ( 1 ) . نويرى شمار اين لشكر را كه در نخيله ، محلّى نزديك كوفه در راه شام ، فرود آمدند هشتاد هزار نفر ثبت كرده است .